![]() |
![]() |
|
| شاد باشید |
|
تو مجلس ختم يكي از فاميل ها روي صندلي نشسته بودم مي خواستم بگم " كسي م نمرده ولي منم عزادارم" خواستم گريه كنم كه پشت منبر گفتن ختم جلسه!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 8:46 توسط محبوبه |
|
|
مردم قبل از مرگ حسرت چه چيزي را مي خورندي
«بروني وير» پرستاري در يکي از بيمارستان هاي استراليا که ويژه نگهداري از بيماران در شرف مرگ بوده، بر اساس گفته هاي بيماران در آخرين لحظات عمر عمده ترين موارد پشيماني و حسرت آنان را جمع آوري و دسته بندي کرده است.به گفته وي متداول ترين مورد پشيماني افراد اين بوده 1- اي کاش من شهامت آن را داشتم که زندگي خود را به شکلي سپري مي کردم که حقيقتا تمايل من بود و نه به شيوه اي که ديگران از من انتظار داشتند.اين موضوع يکي از عمده ترين موارد پشيماني درميان اکثر افراد بوده است . وقتي که لحظات پاياني زندگي فرا مي رسد بسياري از افراد به خوبي درمي يابند که بخش عمده اي از آمال و آرزوهاي خود را عملي نکرده اند. آنها در مي يابند که دليل مرگ آنها تا حد زيادي به تصميم هايي که در طول زندگي گرفته اند بستگي داشته است. سلامت شايد بزرگترين منبع آزادي و آزادي انتخاب است و معمولا افراد تا زمانيکه زندگي آنها به خطر نيافتاده قدر اين نعمت را نمي دانند. 2- اي کاش من اينقدر سخت و طولاني کار نکرده بودم. معمولا بيماران مرد از اين نکته شکايت داشتند. آنها دوران کودکي فرزندان و همدهمي با همسر خود را به خاطر ساعات کار طولاني از دست داده بودند. ولي در مورد نسل قديم که درصد کمتري از زنان شاغل بوده اند اين موضوع کمتر در ميان بيماران زن رايج بود. تمام مرداني که در بستر مرگ با آنها صحبت شده از سپري کردن ساعات و روزهاي طولاني در محيط کار پشيمان بودند. 3- اي کاش من شهامت بيان احساسات خود را داشتم. بسياري از افراد درمقاطع مختلف زندگي و يا در شرايط گوناگون براي حفظ مناسبات مسالمت آميز با ديگران از بيان صريح احساسات خود طفره مي روند. به همين خاطر زندگي آنها از آن چيزي که واقعا بايد باشد فاصله مي گيرد و يا آنها هيچگاه آن کسي نخواهند شد که آرزو و يا توانايي آن را داشته اند. بسياري از افراد تحت تاثير تلخکامي و يا ناکامي هاي ناشي از مماشات با ديگران و محيط ، به بيماري هاي جدي مبتلا مي شوند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:46 توسط محبوبه |
|
|
موفقيت حاصل تصميم گيري درست است وتصميم گيري درست حاصل تجربه و جالب اينکه تجربه اکثرا حاصل تصميم گيري نادرست است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 15:11 توسط محبوبه |
|
|
اگه سال کهنه از اون سال هاي بود که...
با اميد شروع شروع کردين ولي با کمي دلخوري و.... احساس تنهاي هاي عالم و... با چين وچروک هاي بيشتري و... يا چند کيلويي اضافه وزن ... اگه درسالي که گذشت يکي از قول هاي مهم تون رو فراموش کرد ه بودين و... يا با رييس تون اختلاف نظر داشتين و... نتونستين به بعضي از خواسته هاتون دست پيدا کنيد. اگه اون سالي نبود که تصورش رو داشتين .... سال جديد از راه رسيده.... پس به بهترين شکلي که براتون ممکنه اون رو جشن بگيريد با گرمترين استقبال هاو... دوست داشتني ترين محبتها و... بيشتر ين شاديها .... راستي يادتون نره عيدي بديد عيدي بگيرد شاد باشيد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 14:30 توسط محبوبه |
|
|
1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
2. قبل از جواب دادن فکر کن 3. هیچکس را تمسخر مکن 4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور 5. خود برای خود، زن انتخاب کن 6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو 7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما 8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی 9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش 10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی 11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی 12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی 13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی 14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی 15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی 16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی 17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی 18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی 19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی 20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی 21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز 22. هرگز ترشرو و بدخو مباش 23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند 24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده 25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین 26. چالاک باش تا هوشیار باشی 27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی 28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری 29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد 30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 14:36 توسط محبوبه |
|
خـدا را شکـر کنیـم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 9:52 توسط محبوبه |
|
اگر تنها یک دقیقه از عمرتان باقی بود چه می کردید؟
اگر تنها یک
دقیقه از عمرتان
باقی بود چه می
کردید؟
من اگر بودم ...
قلبم را به سوی
ملکوت باز می
کردم و آن را با
آغوش باز می
پذیرفتم.
عشقم را به همه ی
دوستان و عزیزانم
هدیه می کردم.
از صمیم قلب از
آنها تشکر می
کردم، چرا که
هریک با هر آنچه
که هستند به من
برکت داده اند.
از اقیانوس تشکر
می کردم
و از رود ها و
جنگل ها.
ممنون از گل ها،
گیاهان و حیوانات.
ممنون از ستاره
ها، سیاره ها و
جهان هستی.
ممنون که مرا
توانگر کردید، به
کمک شما فهمیدم
که تنها نیستم.
با تنها ثانیه ای
که باقی مانده به
اعماق وجود خودم
نگاه می کنم و
خود را می پذیرم.
خود ِ واقعی ام
را.
دستانم را باز می
کنم و خود را در
آغوش می گیرم و
با شهامت، عشق و
امتنان نفس می
کشم.
آنچه را که هست و
آنچه را که خواهد
بود، می پذیرم.
اگر تنها یک
دقیقه مانده باشد،
پرواز می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 10:45 توسط محبوبه |
|
|
آرام و شـاد باشیـد
![]() در محل کار لبخند بزنید و به هر کس که میبینید بگویید صبح بخیر بله به تمام کسانی که از کنار شما رد میشوند لبخند بزنید و سلام و صبح بخیر بگویید حتی اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعی باشد به زودی طبیعی میشود ![]() لبخند زدن، مسری است و شما میتوانید با یک لبخند ساده آن را به تمام دوستان و همکاران خود سرایت دهید و نشاط و روحیه را به آنها هم هدیه کنید ![]() بیشتر ما کودکیهایمان را به خاطر داریم شاد بودیم و پُر انرژی امّا گویا هر چه جلوتر میرویم بیشتر در باتلاق مشکلات گرفتار میشویم و فراموش میکنیم که با فرو رفتن در این باتلاق نشاط و شادی کودکیمان از دست می رود ![]() قدرت حرکت ما و در حقیقت دو بال پرواز و اوج ما یکی با نشاط و شادابی است و دیگری امید به اوج و رسیدن به آبی بیکران ![]() تا میتوانید از بعضی افسانههای پوچ و تخیلات رویایی چشم بپوشانید و آنها را به حال خودشان بگذارید اگر شما در هر لحظه برای یک چیز ارزشمند زندگی میکنید، قطعا در زندگی هدف دارید بنابراین شما شخص باهوش و روشنفکری هستید این طبیعی است که در زندگی هر کس حتما به مسئلهای برخورد خواهد کرد ![]() امّا حل کردن مسئله یک عامل مؤثر در شادکامی شماست ولی هرگاه آن مسئله خارج از قدرت و توانایی شما بود انگیزه شاد زیستن را انتخاب کنید ![]() از غم و انزوا دوری کنید و با خود تکرار کنید که با یک مسئله روبرو هستید نه یک مشکل و مسئله قابل حل است ![]() آرام و شاد باشید آنگاه خواهید دید که چه معجزه آسا راه حل ها برایتان روشن خواهد شد از کسب آرامش و شادی غافل نشوید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 10:8 توسط محبوبه |
|
|
اميدوارم هر برگ زردي كه ميافته ،يه دونه از غم هاي دلتون كم بشه ،پائيزتون مبارك
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 9:12 توسط محبوبه |
|
|
سوار تاکسيم ميگم آقا نگه داريد، ميگه پياده ميشي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام باد لاستيکا رو چک کنم!
رفتم دم مغازه به يارو ميگم قرص پشه داري؟ ميگه واسه کشتنش ميخواي؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش ميخوام!!!
رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربوني بين همسايه ها پخش ميکنم، يارو ميپرسه نذريه؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتيم کشتيمش!!!
داريم 10 نفري بازي شبکه اي ميکنيم. اومده ميگه جدي حال ميده؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اسکوليم! عذاب داره اما ميخوايم تهذيب نفس کنيم.
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، يارو زده به شيشه ميگه آقا شما هم ميخواي گاز بزني؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ من ميخوام ليس بزنم !
رفيقم شمارمو مي خواست، گفتم: يادداشت کن 0932 گفت : تاليا داري؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ همراه اول شماره خالي نداشت بهم تو تاليا خط داد
رفتيم غار عليصدر، به رفيقم خفاش نشون دادم. ميگه واي خفاشه؟! گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اينجا سکونت دارن فعلا!!!
با دوستم سه ساعت تو صف نونوايي وايساده بوديم صف 40 متري نوبتم شده. يارو ميگه نون مي خواي ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تا الان قطار بازي مي کرديم واگن آخرم بوديم
دارم از گرما ميميرم، خودمو مثله چي دارم باد ميزنم. بابام مياد ميگه چيه ؟ گرمته ؟؟؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان ميکنم
به يارو راننده ميگم. آقا اگه ميشه يكم سريعتر. الان هواپيما ميپره... ميگه، به سلامتي مسافرين؟... گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فندك هواپيما ديشب دستم جامونده، ميرم بدم به رانندش رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين، يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببينم سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه
رفيقم ميگه اگه با گوشي برم تو اينترنت از شارژم کم ميشه؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ از ذخيره ارزي کشورهاي عضو اپک کم ميشه
رفتم سم بخرم واسه سوسك، يارو ميگه ميخواين سريع بميره؟! گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام شكنجش كنم ازش اعتراف بگيرم!!!
رفتيم رستوران، ميگم 2تا جوجه لطفا. ميگه جوجه کباب؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ازين جوجه رنگيا، يه قرمز بدين يه سبز
به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير. ميگه گرفتم وصل کنم؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فوت کن، قطع کن
زنگ زدم 115، ميگه آمبولانس ميخواين قربان؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ يه پليس 110 ميخوام، بقيش هم آدامس بدين!
به مامانم ميگم من ميرم کارواش، ميگه ماشينم ميبري؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم ميرم اونجا دوش بگيرم
يارو اومده ميبينه همكارم توي اتاق نيست. باز ميپرسه خانم فلاني نيست؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ هستن. افتادن پشت اون كمد. با خطكش بزن در بياد
مگس کش دستمه. مامانم ميگه ميخواي مگسا رو بکشي؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام رهبري ارکسترشون رو بکنم سمفوني بتهوون بزنن
حواسم نبود با صورت رفتم تو در. يارو ميگه نديديش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ من داركوبم مي خوام با منقار يه سوراخ برا خودم باز كنم برم تو
رفتم دکتر ميگم: دو روزه بدنم خيلي درد ميکنه! بعد از 10 دقيقه معاينه ميگه: ميخواي واست دارو بنويسم؟! گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخواي واسم دعا بنويس تا خوب بشم!!!
زنگ زدم ميگم مامان بيا منو گرفتن ... ميگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ايران
حدود ? صبح بود رفتم سر يخچال پارچ آب رو برداشتم آب بخورم. دوستم بلند شده ميگه ميخواي آب بخوري ؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو خواب يادم افتاد به گلها آب ندادم ميخوام بهشون آب بدم
با گل رفتم بيمارستان. نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات...
رفتم صندلي بخرم واسه کامپيوتر. يارو گفت : راحت باشه؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خار داشته باشه.
يه طوطي گرفتم. فاميلمون اومده ميگه طوطيه؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ يا کريمه يه کم با فتوشاپ تغييرش دادم
داشتم تلويزيون ميديدم. بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بهد به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!! گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!
رفتم واسه استخدام. يارو ميگه اومدي واسه استخدام؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببينم کي استخدام مي شه ازش شيريني بگيرم!
دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم. ميگه شما سوال داري؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري ...
به رفيقم ميگم شارژر سوزني داري؟ ميگه مي خواي موبايلتو شارژ کني؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!
به رفيقم ميگم چه خوب ميشه اگه جور شه واسه جامِ جهاني بتونيم بريم برزيل، ميگه بريم بازيها رو ببينيم؟! ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ديويد ويا داره خداحافظي ميکنه، اسپانيا مهاجمِ خوب ميخواد...!!!
به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم. ميگه نمره ميخواي؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام!
سوار تاکسي شدم رسيديم سر خيابون. گفتم مرسي. آقا مي گه پياده مي شين؟ مي گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بين مسير يه تشکر ناغافلي کرده باشم جو از سنگيني درآد
مراقب جلسه کارت دانشجوييمو گرفته عکسمو ديده مي گه خودتي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ عکس رضاخان رو گذاشتم جولو چشمام باشه
دوستم پاش تو گچه، يارو ميگه شکسته؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ پاشو گچ کرده که از شهرداري عوارض نوسازي بگيره
به استاد ميگم امتحان ميان ترم رو بندازيد عقب، ميگه يعني يه روز ديگه؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ساعت 23:59:59 ثانيه امشب!!!
ميگه دگرگوني يعني همون تغييرکردن و متغير شدن؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ يعني اين گوني نه، يک گوني ديگه!
دوستم دماغشو عمل کرده، يارو بش ميگه دوستت بيني عمل کرده؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشته مترو سوار ميشده لاي در گيــــــرکرده!
دارم حرف ميزنم هي زبونم ميگيره، بابام ميگه:چته زبونت بند اومده؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام حرف بزنم اينجا بد آنتن ميده!!!
دم کوه زنگ زدم به دوست دانشگام ميگم بجنب بچه ها همه جمع شدند منتظر توايم! ميگه بچه هاي خودمون؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بچه هاي شيرخوارگاه آمنه رو ميگم که منتظرند بياي ژانگولر بازي از خودت درآري بخندند
تو يه ساختمون نيمه کاره با کلاه ايمني وايسادم کارگره ميگه مهندس کلاه گذاشتي آجر تو سرت نخوره؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام آقاي ايمني بياد با هم کليپ انيميشن بازي کنيم
پيک پيتزايي مياد در ميزنه. يارو ميگه پيتزا آووردي؟!؟!؟ ميگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم آشغالاتونو ببرم
اومدم به بابام ميگم بابا پول بده، ميگه مگه پولات تموم شده؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون يه ذره پول تو جيبي رفتم يه بنز خريدم، بقيشم گذاشتم بانک! ميگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون دست فرمونت ميخواي پول بنزم بهت بدم لابد؟!!! ميگم شما هم مگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ رو بلدي؟! ميگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ ! فقط تو بلدي !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 10:53 توسط محبوبه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نوشته های مورد علاقه من
|
| آرشیو موضوعی |
|
امید |
| پیوندها |
|
مهندس مامان يكي از جوجه ها جوجه_هيچ جوجو خانه نو هيچكس خلوت كوهستان شروع خنگي مجيد كارتون چنين عروس و چنان خواهر شوهر يونيك عاشق بي عشق زندگي خصوصي يك دختر |
|
RSS
|